داستانی واقعی از توهم اعتیاد به شیشه

داستانی واقعی از توهم اعتیاد به شیشه

تاریخ بروز رسانی

ماجرا حاضر روایت گر قتلی هولناک در جلوی دیدگان سه کودک می باشد، که شاهد کشته شدن مادرشان از توهم اعتیاد به شیشه بودند. نعیم ۳۰ ساله در همان ساعات اولیه بازجویی به قتل همسر خود اعتراف کرده و ارتکاب قتل را مربوط به استعمال شیشه عنوان کرد.

شروع اعتیاد من تا توهم به همسرم

نعیم دارای خانواده ای قاچاقچی بود. مادرش به خاطر حمل مواد در کودکی به ۱۰ سال زندان محکوم شده بود و پدرش در حین قاچاق سوخت کشته می شود. او نیز از سن نوجوانی شروع به مواد فروشی می کند تا زندگی خود را بگذارند. در حین همین خرید و فروش ها، خود به شیشه معتاد می شود و بار ها به دلیل اعتیاد، روانه زندان می شود. این اعتیاد حتی بعد از ازدواجش با محبوبه بیشتر شده و توهمات به همسر بسیار شدیدی را بر او تحمیل می کند. تا آنجا که خود می گویید: “همش احساس می کردم همسایه ها در موردم صحبت می کنند و می گویند که عرضه ندارد از خانواده اش مراقبت کند. زنش به او محل نمی گذارد و مرا بی عرضه و لاابالی می خوانند.

کمپ ترک اعتیاد شیشه
اعتیاد شیشه

از طرفی هم همسرم به من محبت نمی کرد و خودش را با کار و بچها سرگرم کرده بود. من نیز که توان این بی اعتنایی را نداشتم، او را زیر بار مشت و لگد می گرفتم و انگیزه ایی و مشوقی برای درمان و ترک اعتیاد شیشه نداشتم. در جریان یکی از این درگیری ها، مادرزنم به مشهد آمد و محبوبه را با خودش به زاهدان برد، که با پا درمیانی مادرم، محبوبه را دوباره بر سر خانه و زندگی اش بازگرداند. سه روز قبل از این حادثه، باز هم مواد مصرف کرده بودم که منجر به دعوای شدیدی میان من و همسرم شد. روز حادثه، همسرم مثل همیشه از سرکار برگشت و چون خسته بود، یک راست بر روی تخت رفت و خوابید. من نیز که پای مصرف شیشه بودم، بچها را مجبور به خوابیدن کردم. اما زهی خیال باطل؛ چون بچه ها تنها پتو را روی سرشان کشیده بودند و همه ی ماجرا را می بینند.

عدم درمان برای ترک شیشه تا جنایت نعیم

از پای بساط مواد مخدر که بلند شدم، توهمات شدیدی به سراغم آمد، انگار کسی در سرم می گفت برو و همسرت بکش. برای همین هم به آشپزخانه رفتم و کارد بزرگی را برداشته و به سراغ همسرم رفتم. با شدت هرچه تمام تر چاقو را بر گلویش فرود آوردم. ناگهان جیغی کشید و دیگر صدایی از همسرم نیامد.

فرزندانم که شاهد این ماجرا بودند، با گریه و فریاد به کنار مادرشان آمدند. اما من آن ها را از خانه بیرون انداختم. آن ها هم به سراغ برادرم که در همسایگی ما بود، رفته و او را از ماجرا باخبر کرده بودند. برادرم سراسیمه به خانه آمد. تا آن موقع من گلوی همسرم را بریده بودم. آنقدر با شدت این کار را کردم، که دسته چاقو در دستانم شکست. با دیدن این صحنه برادرم اجازه خروج از خانه را نداد.

با داد و فریاد های فرزندانم، همسایگان هم مطلع شدند. آن ها به پلیس خبر دادند و البته به فامیل های همسرم. پلیس که از عصبانیت و قصد کشتن من به دست فامیل های زنم خبردار شده بود، با دستور قاضی،ُ مرا در تابوتی گذاشته و با آمبولانس از محل دور کردند.در بازجویی های اولیه نعیم اعتراف به قتل کرده و شرح ماجرا را به همراه صحنه سازی برای بازپرسان شرح داده است. با روشن شدن ماجرا قاضی تا صدور حکم، دستور بازداشت نعیم را صادر کرده است.

پایان پیام.

نیلوفر ساکی

بازدیدها: 28

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *