با اعتیاد به شیشه همسرم زندگیم نابود شد

با اعتیاد به شیشه همسرم زندگیم نابود شد

تاریخ بروز رسانی

با اعتیاد به شیشه همسرم زندگیم نابود شد،حامد مواد مخدر صنعتی مصرف می کرد و هر بار که دچار توهم می شد، به سراغم می آمد و آنقدر مرا کتک می زد، که نایی برایم باقی نمی ماند.تابستان بود، من و دختر همسایه در حیاط مشغول بازی بودیم که دایی بزرگم وارد خانه شد و با چهره ای بسیار ناراحت به سراغ مادرم رفت. در عالم بچگی معنی این حرکات را نمی دانستم، که ناگهان بعد از خروج دایی ام از اتاق، مادرم مدام فریاد می کشید و با صدای بلند شروع به گریه کرد. پشت سر دایی ام، فامیل ها یکی پس از دیگری می آمدند و به مادرم تسلیت می گفتند.

جریان تازه زندگی بعد از فوت پدرم

. دستی بر سر من می کشیدند و با آه می گفتند خدا صبر دهد. من که از همه جا بی خبر بودم بالاخره در میان جمعیت راهی پیدا کردم و در آغوش مادرم جایی گرفتم. من کوچکترین دختر خانواده بودم و به غیر از من یک دختر و سه پسر بزرگتر نیز حضور داشتند.

مادرم با اشک و آه گفت که پدرم به سفری دور رفته است و من این دروغ را در عالم بچگی باور کردم. بعد ها که بزرگتر شدم فهمیدم منظور مادرم، مردن پدرم است. برادر بزرگم ترک تحصیل کرد تا مخارج ما را تامین کند، مادرم هم همه ی سعی خود را می کرد. همه بچه ها کم کم بزرگ شدند و هر کدام بر سر خانه و زندگی خود می رفتند. اما من به دلیل نقص جسمانی مادرزادی که داشتم، در خانه مانده بودم و به دلیل نگاه های خیره اطرافیان به پاییم، که همیشه به دنبال خود میکشید مش، ادامه تحصیل ندادم.

کم کم مادرم توان کار کردن را از دست داد و من مجبور به کار کردن در یک عطر فروشی شدم، تا بتوانم مخارج خود را تامین کنم. در مغازه به غیر از من پسرکی به نام حامد کار می کرد. او همیشه حامی من بود و رفتار محبت آمیزی با من داشت. کم کم نگاه ها و لبخند هایمان به هم گره خورد، تا اینکه بالاخره یک روز به خود آمدیم و دیدم عاشق یکدیگر شده ایم.

خانواده حامد مرا لایق پسر خود نمی دانستند و حاضر به خواستگاری از من نشدند. اما از آنجایی که حامد اصرار داشت، آنها نیز او را از ارث محروم کرده و به حال خود رها کردند. مراسم عقدمان را در حالی برگزار کردیم که خانواده حامد حاضر به آمدن نشدن. بعد از ۲ سال نامزدی و در حالی که مشکلات مالی بسیاری داشتیم، خانه ای در حاشیه شهر اجاره کردیم و زندگی مان آغاز شد.

با اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد شیشه همسرم
اعتیاد به مواد مخدر و اعتیاد به شیشه در همسران

شروع اعتیاد همسرم و توهم استفاده مواد صنعتی شیشه

در میان تمامی اخلاق های خوب حامد، نقطه ضعفی وجود داشت و آن هم رفیق باز بودن او بود. متاسفانه محله ای که در آن ساکن بودیم، مملو از معتاد و سارق بود و حامد با برخی از آن ها نشست و برخاست می کرد. این رفت و آمد ها تا به جایی منجر شد که حامد را پای بساط مواد مخدر کشاند و از آن روز به بعد من طعم خوشبختی را نچشیدم. حامد مواد مخدر صنعتی اعتیاد به شیشه داشت مصرف می کرد و هر بار که دچار توهم می شد، به سراغم می آمد و آنقدر مرا کتک می زد، که نایی برایم باقی نمی ماند.

تازه وضع حمل کرده بودم، که باز بر اثر مصرف مواد مخدر دچار توهم شده و به سراغم آمد، آنقدر مرا زد که از خدا درخواست مردن کردم. چند عدد قرص خوردم تا خود را از این زندگی نکبت بار خلاص کنم. اما متاسفانه این بار هم با دخالت همسایه ها از مرگ نجات پیدا کردم و دوباره به همان زندگی بازگشتم. خانواده حامد مرا مقصر وضعیت پسرشان می دانند و حتی حاضر نشدن که او را برای ترک به کمپ بفرستند. من نیز که دیگر به این وضعیت عادت کرده ام؛ امیدی به آینده ندارم و فقط روز ها را یکی بعد از دیگری طی می کنم.

پایان متن.

نیلوفر ساکی

بازدیدها: 3

پاسخ دهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد. فیلدهای مورد نیاز علامت گذاری شده اند *